کــوچـــه

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ جلال دیدگاه ها مسدود است

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

 

یادم آم که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

 

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید، تو به من گفتی:

-       
” از
این عشق حذر کن
!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،

آب، آیینة عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ –
ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم …“

 

باز گفتم که : ” تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت …

 

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم …

 

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
فریدون مشیری

دسته هاشعر برچسب ها:

داستانی از سقراط

۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ جلال دیدگاه ها مسدود است


روزی سقراط (حکیم معروف یونانی)، مردی
را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که
می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم، جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی
گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.”
سقراط گفت: چرا رنجیدی؟” مرد با تعجب گفت: خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت
کننده است.”
سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به
خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟ مرد گفت: مسلم است که هرگز
دلخور نمی شدم. آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.
سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت: همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی، آیا
انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و
روان نامش “غفلت” است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی
می کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و
بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.

چه فدر به خدا ایمان دارید؟

۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ جلال دیدگاه ها مسدود است

کوهنوردی
از کوه بالا میرفت، که ناگهان سقوط کرد و طناب خود را محکم گرفت و شروع
کرد به التماس کردن که خدایا به من کمک کن، مرا نجات بده. ناگهان ندایی آمد
که مطمئنی میتوانم کمکت کنم و کوهنورد گفت: آری حتماً. جواب داده شد: پس
طنابت را رها کن! کوهنورد محکم طنابش را گرفت. دوباره شروع به التماس کردن
کرد که خدایا کمکم کن و دوباره همان ندا آمد: مطمئنی من میتوانم کمکت کنم و
پاسخ داد: آری البته که میتوانی و جواب گفت: پس طنابت را رها کن و باز هم
کوهنورد طنابش را محکمَتر گرفت. فردای آن روز در روزنامه­ها نوشتند کوهنورد
ماهری در فاصله یک متری از زمین یخ زد!!!

فرمول پارک ماشین !

۲۸ فروردین ۱۳۸۹ جلال دیدگاه ها مسدود است
به گزارش فارنت پایگاه اینترنتی “Tgdaily” خبر ازکشف فرمول ریاضی پارک کردن ماشین توسط یک ریاضیدان لندنی داد.

این فرمول که تحت امتیاز انحصاری “Vauxhall Motors” منتشر شده است متاسفانه بسیار پیچیده و معماگونه است و زنان و مردان معمولی و یا کسانی که
از نظر جسمانی ناتوان هستند توانایی استفاده از این فرمول را ندارند.

گفتنی است که طبق بررسی‌های انجام شده بیش از ۵۷ درصد افراد فاقد اعتماد به نفس کافی برای پارک خودرو در معابر شلوغ هستند و ۳۲ درصد افراد نیز
ترجیح می‌دهند که ماشین خود را در جایی دورتر و خلوت‌تر پارک کنند.

پروفسور “بلک بورن” مبدع این فرمول در این مورد می‌گوید: “اکثر مردم روزانه چندین بار خودروی خود را در خیابان‌ها پارک می‌کنند و تبدیل به یک
عمل روزانه شده است و این فرمول به ما نشان می‌دهد که چطور از ریاضی می توانیم در امور روزمره زندگی خود استفاده کنیم”.

شما برای استفاده از این فرمول باید درک دقیقی از محل پارک، ابعاد و زوایای اتومبیل خود داشته باشید و با این فرمول اعتماد به نفس از دست رفته
در پارک ماشین را دوباره به دست می آورید”.

برای استفاده از این فرمول باید با اندازه‌گیری شعاع دایره چرخش خودرو،اندازه چرخ‌ها، طول کاپوت ماشین، عرض خودرو و ابعاد پارکینگ می‌توانید به صورت دقیق به فضای مورد نیاز برای پارک کردن خودرو خود دست پیدا کنید.

البته با توجه به این فرمول راننده‌ها همواره به این نیاز خواهند داشت که یک متر اندازه‌گیری را برای بررسی این پارامترها به همراه خود داشته باشند.

به طور قطع پشتکار شهروندان تهرانی در یادگیری این فرمول، کمک شایانی به آنها در پارک خودرو در خیابان‌های شلوغ پایتخت خواهد کرد.

و تو رفتی و هنوز

۲۵ فروردین ۱۳۸۹ جلال دیدگاه ها مسدود است

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را در دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز سالهاست
که در گوش من آرام آرام
خش خش گام های تو تکرار کنان
می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت

دسته هاشعر برچسب ها: